خانوووووووم برسووونمت

"خانوووووووم... شــماره بدم؟؟؟؟؟؟"
"چند لحظه از وقتتو به مــــا می دی؟؟؟؟؟؟"
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا اهل این حرفـــــها نبود...
روزی به امامزاده نزدیک دانشگاه رفت. شـاید می خواست گله کند از وضعیت این شهر لعنتی!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد. خسته بود. انگار فقط آمده بود گریه کند.
وارد شــــهر شد... شهر شلوغ بود مثل همیشه امــــــــــــا نه مثل همیشه!
دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد...
نگاه هوس آلودی تعقیبش نمی کرد...
با خود گفت: من مستجاب الدعوه شدم یا خدا از دستش در رفت و اجابت کرد؟!
گفت: خوابم؟؟؟؟؟؟؟؟!! شاید خوابم...
دید چـــادر امامــزاده را تحویل نداده، چادر هنوز سرش بود...
....................
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:44 توسط چیریک
|
دشمن در جنگ نرم تلاش مي کند با استفاده ازابزارهاي فرهنگي و ارتباطي پيشرفته و با شايعه و دروغپراکني و استفاده از برخي بهانه ها ميان آحاد مردم ترديد بد بيني و اختلاف ايجاد مي کند.در اين جنگ نرم وظيفه مجموعه فرهنگي اين است که هنر را تمام عيار و با قالبي مناسب به ميدان آورد تا تاثيرگذار شود.